خرید بک لینک
وقتی که خیلی واسه من دیره . وقتی که خیلی واسه من دیره . وقتی که خیلی واسه من دیره . وقتی که خیلی واسه من دیره . وقتی که خیلی واسه من دیره . وقتی که خیلی واسه من دیره . وقتی که خیلی واسه من دیره .

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 8:29

نمیدونم چه شده به من. با جمله «تولدت مبارک» هم گریهم میگیره.


#هوشنگ_ابتهاج

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:00

در اولین نگاه شاید اصلا به نظر نرسد. شاید نه؛ حتما. شاید را به فراخورِ موضوع حذف می کنیم. در اولین نگاه اصلا به نظر نمی رسد. بعد تر، حتی در یک آشنایی سطحی هم به نظر نمی رسد. آشنایی سطحی یعنی هفت هشت سال با کسی فقط حرف معمولی زدن. هیچ کدام از این آشن

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:00

توی کدام کتابم که هنوز مرا ننوشتهاند؟

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:00

1. «بسیج» در آن معنا که امام میگفت، بسیجی نیست که امروز میبینیم. دوست ندارم شرح بدهم. شاید ایراد از من است. اما نمیدانم این ایرادِ ناگهانی از کجا سر باز کرده که حالا، میگویم «من بسیجی نیستم» و بعد الباقی . 2. «وقتی کسی از تو میانگارد هرچه

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396 ساعت: 6:00

اینکه کسی دوستت نداشته باشد، احساسِ مطلقِ آزادیست. غایتِ آزادیست. خودِ آزادیست..

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:28

روزهای عجیبیست. میدانم حسرت خواهند شد و ایستادهام اینجا، نظارهگر به گذشتنشان. قلمم خشک شده، شعرهام پژمرده، حتی نمیتوانم جملههایم را آنطور که باید کنار هم ردیف کنم و زبانم مدام گره میخورد. یک روز نشسته بودیم آن گوشه به دوستداشتن و دوستداشتهشدن، و امروز نشستهایم هریک به گوشههای تنهاییمان، مشغول انگارنهانگاربازی که تو از من بهتر بلدی. باز من هرازچندگاهی یادی میکنم، مینویسم چند خطی،

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:28

اگر صبح بزند و هنوز بیدار باشی، مرد قَدَر میخواهد خواب رفتن. حالا من هی خودم را بکشم که سیر الی الابد الی اللهی را تا ابد خر بشوم. ظلم است. مرد قَدَر ظالم میخواهد. که من یکی به دلالت «تجرأت بجهلی» نیستم. من جاهلم. ظالم نیستم. سر صبح وقتی خورشید زور میزند که بیاید لای پلکهام نمیتوانم بخوابم. خدا هیچ الاغی را عاشق بشر نکند. اگر کرد مثل من نکند. آدم عاشق بشر جز به روایتی که یک راه است و به شهاد

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:28

دستام از شدت دلشوره بیدلیلی میلرزه.

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:28

من امشب میمیرم از این دلشوره که نمیدونم از کجا اومده.

این خط، این نشون.

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:28

1. چند وقتی بود افتاده بودم روی دورِ انکارِ «خودم». میخواستم شانه خالی کنم، کنار بکشم. خسته شده بودم. درد گرفته بودم، تنها شده بودم، مدتها بود چیزی پیدا نکرده بودم. مدتها بود الهامات بالایی خفت شده بودند یک جایی میانِ آسمان و زمین و چیزی نمیرسید به من. الان دو هفتهای هست که «کتاب» را باز نکردهام. هربار تا سرحد جانبهجان شدن مشتاقِ کلماتش بودهام و باز خودم را زدهام به فراموشی. بارِ قبل که

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:28

- Where are you, Dan?

- Here.

- What time is it?

- Now.

- What are you?

- This moment.



| Peaceful Warrior - 2006

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:28

/ حقیقتش را بگویم، مثلِ یک احمقِ بی راهِ پس و پیش، پشیمانم. حالا درست است که اگر خدا بخواهد لااقل برنز را میگیرم و بیست درصد سهمیه دارم که یعنی آی تی شریف را میتوانم بکنم برقِ شریف! اما خب... تابستانم رفت. دارم فکر میکنم پایه را چطور جمع کنم؟ دو فصلِ آخر فیزیکِ دو، استکیومتری شیمی سه، فصلِ پنجِ شیمی دو... اصلا همان آی تی شریف را میتوانم بیاورم با این وضع؟! / یک برش است از یادداشتی که

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:28

سوژه خوب، کاراکتر عالی و جذاب، داستان فوقالعاده؛ حتی بازیگر مناسب. اما فیلمنامه ضعیف، کارگردانی افتضاح، و در نهایت فیلمی که از دو ساعت و خوردهای، یک ساعتش رو تحمل کردم. ساختن فیلمهایی که داستانهاشون واقعا اتفاق افتاده خیلی ریسک بزرگیه. من از اسنودن یک قهرمان ساخته بودم. بارها با داییم راجع بهش صحبت کرده بودم و تحسینش کرده بودم. اینکه بتونی خودت رو راضی کنی در مقابل حاکمیت قدرتمندی مثل

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:28

من کیام؟

چیکار میکنم؟

چرا صدام نمیرسه؟

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:28

در فراسویِ مرزهای تنت تو را دوست میدارم. آینهها و شبپرههای مشتاق را به من بده روشنی و شراب را آسمان بلند و کمانِ گشادهی پل پرندهها و قوس و قزح را به من بده و راه آخرین را در پردهئی که میزنی مکرر کن. * در فراسوی مرزهای تنم تو را دوست میدارم. در آن دوردستِ بعید که رسالتِ اندامها پایان میپذیرد و شعله و شورِ تپشها و خواهشها به

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:28

طرف میگه رأی سفید تضعیفِ نظامه. عزیزم ما بخوایم نظام رو تضعیف کنیم مرض نداریم بریم تو صف وایسیم رأی سفید بندازیم. رأی نمیدیم! چرا انقدر بعضیا در مقابل فهمیدن مقاومت میکنن؟ من بد و بدتر نمیبینم بین این شش نفر. همهشون از دم یک مشت رانتخورن، یا قدرت اداره ندارن. کیفیت و سطح مناظرات اندازه کنفرانسهاییه که راهنمایی برای درسامون ارائه میدادیم، چه بسا پایینتر. از رئیسی میپرسن برای ازدواج جوونا چه

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:28

قول بده برام شلوار لیِ استیو جابزی بخری .




+ ملیکا؛ کجا بفرستم برات؟!


+ والا عرضم به خدمتتون... لااقل چیزی میگید یه آدرس بذارید .

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:28

من هیچی نمیشوم. هیچی . هیچی و مطلقا هیچی . الان فقط تشنهام. خوابم میآید با اینکه تمام امروز را خوابیدم. موهام را خودم دیشب از ته زدم اما کج شده. نمیدانم چرا دوباره بیدار شدم. الان هم نمیتوانم بخوابم. با این شدت هرچهبادابادی که امسال دچارش شدم کمی از آن وسواس سالهای خیلی دور هنوز در من مانده. حتی یک کلمه هم دیفرانسیل نخواندم. من هیچی نمیشوم عزیزم. هیچی. تو بخند. و برو. من را تنها بگذار همین ج

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:28



اصلا من را به تو چکار! شما همان هوای از ما بهتران را داشته باشی، کافیست..

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 2 ارديبهشت 1396 ساعت: 8:01

بهش گفتم: «تو برام جای علی هستی». اما حقیقت این بود من مهدی را حتی از علی هم بیشتر دوست دارم. مهدیِ از محرومیت بهاینجارسیده را. مهدیِ پشتِ سر گذاشتنِ تمام آن اتفاقاتِ بد، مهدی کمکدستِ مامانجون، مهدیِ شبهای پرستاره بالاپشتِبام، مهدی استادِ قهوه دم کردن، مهدیِ پرخوانِ باهوش، مهدی کنجکاو، مهدی پرس

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 2 ارديبهشت 1396 ساعت: 8:01

دیشب شبِ بدی بود. اما صبح شد. تمام شد. الان آفتاب دقیقا تویِ چشمِ من است. هنوز هم چیزی فرق نکرده، اما صبح شده. روشن شده. شب نیست.

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 2 ارديبهشت 1396 ساعت: 8:01

برای ما آدم معمولیها یک روز، روز دعواست، یک روز، روز آشتی. با خودکار بیک برای بار چندم مینویسم «قد أفلح من زکها»، و سعی میکنم قطر جوارح مختلف حروفم را درست در بیاورم. زیباست. ملیکا میگوید کاغذ دیواری اتاقم به دنیام وصله ناجور است. راست میگوید. خطم را هم انگار وصله کردهاند به من. یا شعرهایم

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 2 ارديبهشت 1396 ساعت: 8:01

صفحه بندی